محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
162
خلد برين ( فارسى )
كبريت احمر ناياب گرديد و قوت مردمان بنا بر عدم قوت روى به نقصان نهاد و محمد خان از ضيق معاش غازيان به جان آمده بر سر كردان و جا و مقام ايشان لشكر كشيد . و چون آن طايفهء بدبخت ، محكمهاى سخت و بيشههاى پر درخت داشتند و از اين راه دست مكنت و اقتدار سپاه ظفرپناه به دامن استيصال ايشان نمىرسيد خان محمد و غازيان ظفر نشان به حكم الحرب خدعة پشت بر ايشان كرده روى به وادى فرار آوردند و كردان نادان ، هزيمت غازيان را غنيمت شمرده جلو ريز طريق تعاقب ايشان پيش گرفتند . و چون از هر پست و بلندى كه بود گذشته قدم جرأت به هموارى دشت نهادند محمد خان به اتفاق غازيان چون آتش سوزان و برق فروزان خود را بر ايشان زده جمعى كثير از اكراد بد بنياد را به جهان نيستى و صحراى عدم فرستادند . آن طايفهء بىباك نيز چون خود را در معرض هلاك و بوار ديدند به ضرورت ، حسام خونآشام از نيام انتقام كشيدند و چند تن را از سر بىخبر ساخته بر خاك هلاك انداختند . آخر الامر نسيم فتح و فيروزى بر پرچم اعلام دلاوران بهرام انتقام وزيده اكراد بد بنياد پشت نهادند و شمايم نصرت و ظفر ، دماغ جان محمد خان را مشك اندود و معطر ساخته لشكر منصور ، قرب هفت هزار كس از آن گروه مغرور را بر خاك هلاك انداختند و دست جرأت به نهب و غارت منازل و مساكن ايشان دراز كرده از اقوات و مطاعم چندان غنيمت گرفتند كه مدتهاى مديد ، خاطرشان از رهگذر آزوقه و خوردنى مطمئن گرديد . در خلال اين احوال خبر رسيد كه قايتمس بيك حاكم حميد كس فرستاده از علاء الدولهء ذو القدر استمداد طلب لشكر نموده تا شهر را به وى سپارد و علاء الدوله ، قاسم بيك پسر خود را كه بنا بر اتصاف به جرأت و جلادت به « ساروقپلان » معروف و به كرات با لشكر شام و روم حرب در پيوسته ظفر يافته بود سردار ده هزار سوار جرار نيزهگذار كرده به اتفاق اردوانه بيك پسر ديگر خود به مدد قايتمس بيك روان نمود . و ايشان چون به حوالى اردوى خان محمد